تا اومدم تو چشمهاش نگاه کنم گفت که حواست به ماشینها باشه .
عصبانی .
کلافه بودم از دست مریم .
سر استقلال ۲ ایستاده بود . خوشحال بودم از اینکه مراقبم هست .
دوست دارم این احساسات حمایتگرانه رو .
دکتر نبود .
توی نوبت که نشستیم ... چند تا اس ام اس اومد و رفت .
خیلی با موبایلش مشکل دارم . خیلی .
نمي دونم آدم پيچيده اي ِ ...
لابد واسه خودش رمز و راز های زیادی هم داره .
رفتیم دارو هام رو گرفتیم ....توی یک تزریقاتی خنده دار .... یک پنی سیلین ۸۰۰ زدم.
مریم اعصابم رو حسابی بهم ریخته بود.
نشسته بود پشت در مثل بچه ها گریه می کرد.
گرسنه بود. توی دانشگاه نهارش رو قسمت کرده بود .
و خسته .
......................
از هم که جدا شدیم اصلا حالم خوب نیود .
دوست داشتم بهم بگه "پیشم بمون " .
ولی ....نگفت .
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 7:59  توسط
|

