اون روز که توی وبلاگم حرفی از عروسک زدم . یک عصر دلگیر بود .
یادم میاد که باهاش چکار کردم .
به همسرم هم بد کردم . احساس بد اونها رو حالا درک می کنم . چقدر سخت و درد آور ِ .
باید برم . حتی دیگه سایه خبالم هم توی زندگیش نیفته .مبادا خاطرش رنجیده بشه .
هر کاری مثبتی که از دستم بر میامد تا زندگی خوبی داشته باشه براش کردم .
دیگه بودنم پیشش زیادی است .
به خدا می سپارمش .
........................................................................................
با یکی از اونهایی که کنسرت پری زنگنه رو بهم زده بودند و جاش بساط دعای کمیل برگزار کرده بودند حرف زدم .
از قبل می شناختمش .
بهش گفتم این چه کاری بود که شما کردید ؟
گفت هدف ما احیا و زنده نگهداشتن امر به معروف و نهی از منکر بود .
گفتم اولا توی کنسرت منکری نبود و توی کار شما هم معروفی .
گفت حجاب شون خیلی اشکال داشت . همونقدر که زن جلوی تالار بود مرد هم بود .
گفت انتظار نداشته باشند با اونهایی که هنجار های اسلامی رو با بازی می گیرند برخورد خشن نشه .
گفتم خدا و اون پیغمبر ننه مرده اش گفتند یک غلطی کنید ... دیگه نگفتند اینطوری .
گفتم همه رو بیزار کردید از این مذهب و دین . چند نفر که از شما از اونجا روندید اومد پشت سر شما نشست .
گفت من خودم هم خیلی موافق نبودم .
گفت بی خود نیست هر چی عقب مونده و پس مونده است جذب اینطور کار ها می شه .
خمینی هم گفته که من چوبی که از متحجرین خوردم از رضا شاه و پسرش نخوردم .
آقا ( منظورش خامنه ای بود ) هم دلش از دست این متحجرین خون ِ .
ولی برای حفظ وحدت و جلوگیری از برخورد باهاشون برخورد نمی کنه .
گفت تو زندگی بدی خواهی داشت ...مرگ دردناک و فجیع ..... و آخرت پر از رنج و عذاب .
بترس از خشم خدا.
گفت همین روزها به حیوان یا حشره ای تبدیل می شی .. بس که فحاشی می کنی .
بترس از خشم خدا .

