تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك رسوايي

يادداشتهاي يك رسوايي

آره من بودم که دل فرشته رو شکستم .

اون روز که توی وبلاگم حرفی از عروسک زدم . یک عصر دلگیر بود .

یادم میاد که باهاش چکار کردم .

به همسرم هم بد کردم . احساس بد اونها رو حالا درک می کنم . چقدر سخت  و درد آور   ِ .

باید برم . حتی دیگه سایه خبالم هم توی زندگیش نیفته .مبادا خاطرش رنجیده بشه .

هر کاری مثبتی که از دستم بر میامد تا زندگی خوبی داشته باشه براش کردم .

دیگه بودنم پیشش زیادی است .

به خدا می سپارمش .

 

........................................................................................

با یکی از اونهایی که کنسرت پری زنگنه رو بهم زده بودند و جاش بساط دعای کمیل برگزار کرده بودند حرف زدم .

از قبل می شناختمش .

بهش گفتم این چه کاری بود که شما کردید ؟

گفت هدف ما احیا و زنده نگهداشتن امر به معروف و نهی از منکر بود .

گفتم اولا توی کنسرت منکری نبود و توی کار شما هم معروفی .

گفت حجاب شون خیلی اشکال داشت . همونقدر که زن جلوی تالار بود مرد هم بود .

گفت انتظار نداشته باشند با اونهایی که هنجار های اسلامی رو با بازی می گیرند برخورد خشن نشه .

گفتم خدا و اون پیغمبر ننه مرده اش گفتند یک غلطی کنید ... دیگه نگفتند اینطوری .

گفتم همه رو بیزار کردید از این مذهب و دین . چند نفر که از شما از اونجا روندید اومد پشت سر شما نشست .

گفت من خودم هم خیلی موافق نبودم .

گفت بی خود نیست هر چی عقب مونده و پس مونده است جذب اینطور کار ها می شه .

خمینی هم گفته که من چوبی که از متحجرین خوردم از رضا شاه و پسرش نخوردم .

آقا ( منظورش خامنه ای بود ) هم دلش از دست این متحجرین خون ِ .

ولی برای حفظ وحدت و جلوگیری از برخورد باهاشون برخورد نمی کنه .

 

گفت تو زندگی بدی خواهی داشت ...مرگ دردناک و فجیع ..... و آخرت پر از رنج و عذاب .

بترس از خشم خدا.

گفت همین روزها به حیوان یا حشره ای تبدیل می شی .. بس که فحاشی می کنی .

بترس از خشم خدا .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:39  توسط   | 

تمام این عذابی که از دوری ش می کشم ..شاید کفاره گناهانی باشه که کردم .

یاد اون روز های طلائی می افتم . که توی آغوشم بود . که بین دستهاش بودم . چقدر نزدیک بودیم .

مال ِ خودم بود . روی سینه ام .

چقدر این دقایق سخت می گذره .

حتی یک لحظه هم نمی توانم از فکرش بیرون بیام .

دلم راضی نمی شه فراموشش کنم .

هی وسوسه می شم که بهش تلفن کنم . اینطوری فقط بیشتر عذابش می دم .

می دونم باید پام رو از توی زندگیش بکشم بیرون .

هر چی بیشتر بمونم وضع خرابتر می شه .

بگذار خودم خراب بشم. فدای سلامتی ش .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:58  توسط   | 

خیلی حالم بد بود.

بهش گفتم کاش مرگ یکی از ما سه تا رو با خودش ببره .

بهم گفت لطفا اون رو با من و خودت جمع  نبند .

گفتم کاش مرگ یک از ما رو با خودش ببره .

بهم گفت که مرگ فقط شایسته کار هایی است که تو می کنی .

گفت که اصلا از او ناراحت نیستم . دلخوری هام بخاطر کارهای توست .

بهش گفتم خیلی دوستش دارم . بدون او نمی تونم زندگی کنم .

بهم گفت : اوایل آشنایی  مون به من هم همین حرفها رو می زدی.

گفت یک کم که بگذره یادت می ره .

نمی تونستم بهش دست بزنم یا ببوسمش .

اصلا دست و دلم با هاش نبود.

اینطوری بود که تازه می تونستم بفهمم که فرشته توی این مدت چی می کشه .

خواستم بهش تلفن کنم . چون احساس می کردم فقط اون می فهمه من چی می کشم .

بهش تلفن کردم ... کسی جواب نداد .

توی خیابونها بی هدف می چرخیدم .

فقط دعا می کردم که زودتر بر گرده .

نمی تونستم به خیابونی که همیشه همونجا قرار می گذاشتیم نزدیک شم .

 حس می کردم دلم می ترکه  .

اینطوری بود که دیشب رو تا صبح بی صدا با خودم گریه کردم .

خیلی عاشق و مستش هستم . خیلی دیوونه شم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 9:4  توسط   | 

عصر پنجشنبه کنسرت خانم پری زنگنه  با موجز از وزارت فرهنگ و ارشاد ویژه ی بانوان که قرار بود در تالار فخر الدین برگزار شود به دست یک عده فالانژ مذهبی و کثافت ها و چاقوکشهایی که رستگاری خودشون رو در تیرگیهای خرافات کثیف شون ( منظور نویسنده همان مذهب شیعه است ) جستجو می کنند بهم خورد و به تاریخ دیگری موکول شد .

 

اینهمه مسجد و منبر و زیارتگاه و امامزاده که معلوم نیست کدوم حرومزاده ای توش خوابیده براشون ساختند .

راضی به خوشحالی و نیمچه برنامه ی فرهنگی که برای دو ساعت از وقت مردم تدارک دیده شده نیستند.

راضی نیستند ببینند مردم به جز عر عر مداحان اهل بیت چیزی بشنوند .

راضی نیستند مردم بجز رو به منبر آخوندهای زن باز و بی سوادشون رو به سوی جای دیگری داشته باشند.

راضی نیستند .

دعای کمیل کریمان اهل بیت شب پنجشنبه جلوی درب تالار فخر الدین گرگان برگزار شد .

تنها جایی که امکان برگزاری یک کار فرهنگی وجود داره .

این کار ها فقط عمق نفرت من و مردمی که  پنجشنبه از اونجا رونده شدند رو به مذهب بیشتر می کنه و شعله های این نفرت رو سرکش تر .

لعنت به گور پدر محمد با این دین و مکتبش .

مکتب و دینی که به عنوان یک نظام تربیتی آدمهایی مثل اونها رو بار بیاره باید شاشید توش .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 7:40  توسط   |