
بعد از سه روز تعطیل توی ایران دوباره من پشت میزم هستم .
جاتون خالی این سه روز رو رفتیم دریا .
بابلسر و فریدونکنار .
برخلاف تصور قبلی که احساس می کردم اصلا خوش نمی گذره ... خیلی خوش گذشت .
گرچه اونجا امکانات رفاهی و تفریحی بجز دریا وجود نداره و محدودیت ها و مشکلات و مسخره بازیهای خودش رو داره ولی واقعا برای من لازم بود .
آفتاب و شن و دریا اصلی ترین و بزرگترین دلخوشیهای ما بودند برای تفریح .
نگاه کردن به موج های کوتاه و بلند و پیدا کردن گوش ماهی های قشنگ رو هم بهش اضافه کنید .
خوردن نهار توی یک رستوران خوب و خسته و هلاک قل خوردن توی رختخواب ..... همش همین بود .
کوبیدن توی دل موجها و آب بازی با برادر های کوچکتر . اسب سواری کنار ساحل شنی و ماهیگیری .
رقصیدن با ترانه هایی که از کافه ها پخش می شد و چشم چرونی .
..............................................................
ولی این دفعه خیلی شیطونی نکردم . یعنی اصلا شیطونی نکردم . نه بخاطر همسرم .
بخاطر عشق تازه ام . خیلی مورد بود ولی من اصلا طرفش هم نرفتم.
......................................................................................................
مسابقه ی زیر آبی و کولی ... جمع کردن ملخک برای ماهیگیری .
پختن شام واسه یک لشکر آدم گرسنه .
همش خوب بود . خیلی جاتون خالی .



















