تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك رسوايي

يادداشتهاي يك رسوايي

هر چی می گذره به جای اینکه اوضاع زندگی آرومتر و پایدار تر بشه .. بیشتر بهم می ریزه ..

 

همسرم هم که رفت و من رو تنها گذاشت ... حالا حدودا یک ماه باید یک زندگی یک نفره رو با کوه مشکلات و گرفتاریها سپری کنم .....

بیشتر از همه این نگرانی انتظار و استرس کاری است که اذیتم می کنه و نمی دونم باید باهاش چطوری سر کنم.....

هیچ چیز معلوم نست ... قول های رفتن هر روز قطعی تر می شه ولی هر لحظه ممکنه همه چیز از هم بپاشه ...

 

مجبورم همه کارهام رو خیلی صبورانه و با جدیت دنبال کنم تا هیچ کدوم از طرفین از من دلسرد نشن..

همین الان از اتوبوس پیاده شدم ..... کثیفم و بهم ریخته ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:4  توسط   | 

الان تو وضعي نيستم كه بتونم توضيح بدم ...
فقط لطفا برام دعا كنيد .
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 9:53  توسط   |