.....................................................................
دیشب به طرز بسیار غیر منتظره و همینجوری الکی رفتیم و کولر خریدیم ... بیشتر به خاطر خوشحالی همسرم ذوق زده شدم ...آخه خیلی براش غیر منتظره بود ... در نهایت بی پولی دل و زدیم به دریا و یک کولر چهارصد و پنجاه هزار تومنی خریدیم ...........
........................................................................
دومین علت خوشحالیم اینکه ....یکی از دوستهای گلم که من رو ترک کرده بود ... باز داره تقریبا هر روز خبرم رو می گیره .....
.........................................................................
یک چند روز بدون دغدغه ی رابطه رو دارم سپری می کنم ..... فقط مشغولیت کاری هست ... همین .
این خیلی خوبه ... یک جور احساس سبکی رو با خودش آورده ...
...........................................................................
خیلی بده یک آدم حد وسط نداشته باشه .. نشون دهنده ی عدم تعادل روحیه ...
من یک روز خیلی خوبم ...یک روز خیلی بدم ... نمی دونم اسم این بیماری روانی دقیقا چیه ؟
کاش من هم می تونستم مثل همه دوستهام توی زندگیم اعتدال و پیوستگی در رفتار داشته باشم ....
مثل عروسک ... مثل فرشته ..مثل سعیده ...
اونها از حرفهاشون پا پس نمی کشند .. این منم که هر لحظه یک سازی می زنم ....
یک روز که عروسک از دستم خیلی ناراحت بود ... بهم گفت زندگی تو مثل شهر هرت می مونه .
هر روز یکی میاد توش و میره ...
:)
اعظم می گه باید درمان شم ... :))


