تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك رسوايي

يادداشتهاي يك رسوايي

این هفته رو با نام و یاد فردوسی آغاز می کنیم..
و به نکوداشت یاد او و همت برای پاسداشت میراث او می گذارنیم .
فردوسی ,کسی که شاهکاری ش برای ما ایرانیان میراث بزرگی است تا بتوانیم اصالت و پیشینه خود رو یاد بیاوریم ... و در ذهنمان تکرار کنیم ...
و شاهنامه  , میراثی که بیانگر نوع ایدئولوژی و جهان بینی ناب ایرانی است و مجموعه ای بی نظیر از مختصات فرهنگی و اخلاقی این یدئولوژی  را  ارائه می کند

شاهنامه ی فردوسی ...
شیوه ی ایرانی است برای رسیدن به رستگاری...
شاهنامه  برنامه ایست که شما از هفت خوان خود به سوی کمال انسانیت و نهایت رستگاری و ارجمندی  رهنمون میکند ...
سراسر شاهنامه ی فردوسی , داستان یزدان , انسان و اهریمن است .
شاهنامه فردوسی آیینه تمام نمای فرهنگ و باورهای ایرانی است  و باید بسیار نکوداشته شود ...
...................................................................


چقدر خوبه که این کتاب رو بصورت بی نظیری معرف تمام  وجوه شخصیت انسانی  ایرانی است باز شناسی کنیم.
جشن ها رو زنده کنیم ... صدای یزدان رو از زبان طبیعت بشنویم و با اهریمن نفس بجنگیم...
آیینهای و جشنهای ایرانی رو زنده کنیم و چشمه های سیاه اسلامی شیعی رو در درون جامعه خودمون بخشکونیم .
این هفته رو با فردوسی زندگی کنید ...
دوباره زنده می شوید ..

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:58  توسط   | 

پوشیدن لباسهایی با تعداد کمی از رنگها در جامعه امروز ایرانی هنجار تلقی می شه و پوشیدن لباسها با تعداد دیگه ای از رنگها در این جامعه غیر هنجار .....

از فرم و طرح و همه چیز می گذریم .... داریم فقط در مورد رنگها صحبت می کنیم .....

پوشیدن لباسهایی با رنگهایی مثل مشکی ..سفید ..سرمه ای .. طوسی .. معمول و هنجار و رنگهای شاد و تند و زندگی بخش و پر شور   غیر هنجار تلقی می شه ... یک جوریه ..وقتی می پوشی میای تو خیابون یک احساس خاصی داری... فکر می کنی همه یک چوری نگاهت می کنند .. توی چشمی ..

اگه من یک لباس قرمز بپوشم بیام تو اداره و مثل بچه آدم بشینم کارم رو انجام بدم همه چپ چپ نگاهم می کنند ولی اگه یک لباس خاکستری یا سفید یا مشکی بپوشم .. دزدی بکنم  ... هزار تجاوز و جنایت هم که انجام بدم شش ماه طول می کشه تا گندش در بیاد ... حالا اگه برم توی صف اول نماز هم وایستم که اصلا گندش در نمیاد ....

 از این حرفها بگذریم ....

چرا هنجار برای تهیه لباس به تعداد خاصی از رنگها محدود می شه .... چرا همه دوست دارن رنگهای خفیف ... رنگهایی که جلب توجه نکنه .. رنگهای مرده و بی روح بپوشند ....

چرا در زمینه مبلمان هم و رنگ دیوار خونه مون هم همینطور فکر می کنیم ....

خیلی از رنگها جاشون تو  زندگی ما خالیه ...... می خوایم با پوشیدن لباس های کمرنگ خودمون رو تو جامعه گم کنیم .... کسی متوجه آمد و رفت ما نشه .... نمی خواهیم تو چشم باشیم ... چرا فکر می کنیم همه یک جوری به ما نگاه می کنند ؟

چرا بعضی ها حتی سلامت اخلاقی شون با پوشیدن لباس با رنگهای شاد زیر سئوال میره ...

مگه رنگها تائید کننده یا رد کننده سلامت اخلاقی هم هستند ؟

ببینید چقدر جالبه ....

حتی روی شخصیت شما هم انگشت می گذارن ...... واقعا چرا باید اینطور باشه ...

بشکنید این هنجار های غلط رو ..... خوردش کنید زیر پاهاتون .....

رنگ ها رو به زندگی خودتون بیارید .... لباسهای تیره و بی رنگتون رو مثل من یا دستمال سفره کنید یا باهاش کفشاتون رو تمیز کنید ... بندازیدشون دور ..... بدین همسایه ها شیشه باهاشون تمیز کنند ...

برید لباس رنگ دار بپوشید ... زنده می شید ...

نارنجی .... آبی .... سبز چمنی ....قرمز ..... بنفش ....واقعا چه اشکالی داره ..

چرا رنگها برای ما حامل اطلاعات و دیدگاههای غلط شدند ...

چرابه دیگران و جامعه این اجازه رو می دهیم که با نگاهشون نگذارند رنگ مورد علاقه مون رو بپوشیم .

آقایون ...خانمها ... تکون بخورید .... از زندان باورهای غلط بیرون بیاید ... شما نسل دیگری هستید ...

..................................................................................................................................

نمی دونم شما این برنامه گستره سیاست رو از شبکه چهار می بینید یا نه ..

دیروز دکتر صادق زیبا کلام ... دکتر طاعت .. دکتر کواکبیان و دکتر سلیمانی مهمان این برنامه بودند ...

آخ ...نمی دونید چه برنامه ی باحالی بود ..

این دکتر زیبا کلام رو باید ماچ کرد ... اینقدر کوبنده و زیبا از موضع خودش در چرند بودن واژه مردم سالاری دینی دفاع کرد که من داشتم حال می کردم ..

ایشون بسیار زیبا ثابت کرد که مردم سالاری که همون ترجمه واژه دمکراسی باشه با دین قابل جمع نیست ...

یک تو دهنی محکم دیگه برای بچه حزب اللهی ها .....

داشته باشید فعلا تا بعدیش هم بیاد ...

.....................................................................................................

سه ویژگی حکومتهای دموکراتیک به نظر ایشون ...

۱- حکومت توسط رای مستقیم مردم تعیین بشه ....

۲- قدرت حکومت محدود به قانونی که خواست مردم یا نمایندگان مردم باشه .....

۳- حکومت مسئولیت پذیر و پاسخگو باشه .......

 

توی این نظام که هر سه مولفه وجود نداره ......

نمی دونم خاتمی این مردم سالاری دینی رو از کجاش در آورد .... آخونده دیگه ...از آخوند بیش از این نمی شد انتظار داشت .... تازه خاتمی که بابا خدایی بود واسه خودش ... کاری که اون تو زمینه دیپلماسی خارجی و فرهنگ و آزادی های بیان در سیاستهای داخلی و اقتصاد ایران کرد ... بی نظیر بود .

وقتی مردم ان مملکت حق ندارن بر مبنای قانون اسلامی آخوندی فرم لباس پوشیدن شون رو انتخاب کنند .. مردم سالاری آخه به کجای قواره این حکومت می خوره ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:7  توسط   | 

فردا فرشته می ره که امتحان بده ...

از اون ته ته دلم براش دعا می کنم ... ای خدا همه زمین و آسمونها دست به دست هم بدن تا فرشته امتحانش رو خوب بده ....

به امید خدا همینطوری می شه .....

فرشته ی نانازم .. خدا به همرات .....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:25  توسط   | 

عروسکم ... عروسک نازنینم که بیشتر از همه جونم دوستش دارم ...

ای وای .. دیروز توی کلاس همش کلافه بود ... نمی دونم چرا ....از توی چهره و حرکاتش می شد فهمید که کلافه اس....

وقتی داشتم از توی دانشکده می اومدم بیرون  از بچه ها خداحافظی کرد و از در کلاس تا در دانشکده را پشت من قدم به قدم اومد ..دل تو دلم نبود ... منتظر بودم هر لحظه من رو صدا بزنه ...

گوشهام رو تیز کرده بودم تا به محض اینکه خطابم کرد بر گردم و توی چشمهاش نگاه کنم ...

هیجان شیرینی بود .... به دلم این امید رو می دادم که الان ِ که دیگه صدات کنه ...

وای ... ولی هیچکی من رو صدا نزد .....و اسمم رو نیاورد ...

جلوی دانشکده چند تا از دوستهاش منتظرش بودند تا  با هم جزو درسی شون رو کپی بزنند ...

دقیقا پشت سر من بودند و صداشون رو می شنیدم ... من داشتم می رفتم اونطرف خیابون تا ماشین بگیرم ...

اونها همونطرف موندند .... چشم ازش بر نداشتم .. لحظه به لحظه تا اون دور  داشتم می دیدمش ..

انگاری اون هم نگران من بود ...... برگشت و یواشکی جوری که دوستهاش متوجه نشن ...یک لحظه من رو نگاه کرد ......

دیشب دلم داشت می ترکید ... دوبار به اعظم اس ام اس زدم و ازش خواهش کردم به عروسک بگه با من تماس بگیره ...

ولی هیچ جوابی نگرفتم .....

از سعیده خواهش کردم امروز صبح باهاش تماس بگیره و ازش بخواد بهم زنگ بزنه ...

سعیده هم لطف کرد و بهش زنگ زد .. ولی .....خبری نیست ....

نمی دونم راجع من چی فکر می کنه ... بد جوری پیله اش شدم ...

 راجع به من چقدر ممکنه بد فکر کنه ..

........................................................................................................................................

چون حرفهای ایرانی عزیزم واقعا تاثیرات عمیقی روی من گذاشته .. می خوام اسم وبلاگم عوض کنم  و بگذارم ...

" علی اصغر " ....

نظر بقیه چیه ؟

گرچه ایرانی رو خیلی دوستش دارم ... ولی اصلا یک ذره هم نمی تونم باهاش  همفکر باشم .

.......................................................................................................

آدمی که همش تو گذشته باشه .. چطور می تونه واسه آینده قطعه ای بسازه  ....

خیلی هم نباید از قدما گوش بدم.... اون حال و هوای اون روز همون هاست ... من باید تو زمونه ی خودم زندگی کنم .....

 

زندگی بزرگان رو می خوندم .. هر کدوم در برهه ای بودند که مناسبتهای اجتماعی خیلی توی کارهاشون نمود داشته و اتفاقات سیاسی و اجتماعی کارهای اونها رو با تاریخ عجین تر و موندگار تر کرده ...

هر چقدر تاریخ و ریشه های اون در تغییرات سیاسی و فرمهای حکومتی در ایران پررنگتر می شه ... از اونها بیشتر یاد می شه و از آثار اونها به عنوان ابزار برای رساندن پیام به توده مردم استفاده می شه ..

مثلا اگه به زندگی عارف قزوینی یا قمر الملوک وزیری یا علی اکبر خان شیدا یا ملک الشعرا بهار نگاهی بکنیم ... هوشمندی اونها در واکنش نشان دادن به تحولات و ساختن یک تریبون از قطعات بعنوان ابزار برای ابراز عقاید باعث شده که در تاریخ ماندگار بشوند ... هنر اونها تریبون بیان عقایدشون بوده و هر کدوم مثل یک بیانیه سیاسی می مونه ....

ولی فرمش اینقدر زیرکانه است که هم اشاعه اونها رو سرعت می ده و هم تاثیر شون رو عمق بیشتری می بخشه .....

.........................................................................................

دوستان همفکر اگه داشتم چقدر خوب بود...

متاسفانه من نوازنده ی مولفی نیستم و نمی تونم خوراک خودم رو بسازم ...

بگذارید یک کم رو موقعیت فعلی مون بیشتر تمرکز کنم ....

فکر کنم دین ستیزی و وادار کردن اونها به احترام به شعور فردی و اجتماعی بهترین چیزی می تونه باشه .. که الان می شه بهش پرداخت ....

حتما اگه صادق هدایت هم زنده بود همین موضع رو می گرفت ...

هر چند که با کتاب  " توپ مروارید "  کاملا اینکار رو کرده ... این رو بهش می گن هنرمند  ...

موضعش رو مشخص کرده و بر اساس اون اثری خلق کرده که جاویدان می مونه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:53  توسط   | 

دیدید اسب عصاری شدم.....

بهمن خان رجبی ..از همونی که می ترسیدی شد .....

دیدی شاگردت می خواست کره اسب ترکمن صحرا بشه ... زد و اسب عصاری شد .....

بهمن می گفت باید مثل کره اسب ترکمن باشی ... سالی یکبار میاد بیرون و توی دشت می تازه و همه رو سحر و جادوی خودش می کنه ...

ولی اسب عصاری که هر روز سال می دود و هیچکس نمی بینه و ارزشی براش قائل نیست ...

من هم شدم همون اسب عصاری که هر روز می نویسه و نوشته هاش رو هیچکی نمی خونه .. :)

پیشنهاد فرشته بود که همیشه بنویسم .... نوشته هام بیشتر به درد یک روانشناس یا یک جامعه شناس می خوره که یک تیپ از جامعه امروز ایرانی  رو زیر نظر داشته باشه و بتونه روش مطالعه کنه ...

خلاصه نمی دونم چکار کنم ....

بهمن رجبی می گفت ... مهم نیست کارنامه آدم پر برگ باشه .. مهم اینکه پر بار باشه ...

لازم نیست هر روز بنویسی ... مثل طاهره شیخ السلام باش ... که سالی یک مقاله می نویسه ...ولی خوب .... توش فکر و خرد و اندیشه موج می زنه ..

نمی دونم ...

..................................................................................................................

امروز حالم خیلی بده ....

انگار دارم می میرم ................ :)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:28  توسط   | 

آخ یک خبر داغ و به قول فرشته ی خوشگلم هیجان انگیز :

محمد رضا لطفی  از سیزدهم تیر ماه سه شب در کاخ موزه گلستان کنسرت گذاشته .....

هر شب دو تا اجرا داره .... هر اجرا هم توی یک دستگاه اجرا می شه ....

به همراهی تمبک محمد قوی حلم ......

اوه نمی دونم بعد از چند سال ..دوباره می خواد تو ایران ساز بزنه ...

از لحظه ای که این خبر رو شنیدیم ...من و دوستام موندیم چار شاخ که چکار کنیم و کدوم اجرا رو بریم که بیشتر حال بده..دلمون می خواد همش رو ببینیم ....

اجرا کاملا بداهه است ... فقط دستگاه مشخصه ....

 

................

آخ ِ محمد رضا خان لطفی ..قربون شکل ماهت برم ... فدات بشم ...

تو که می دونی من دیوونه اتم ... پول ندارم ..مرخصی هم ندارم ...

آخه من چطوری بیام همه اجرا هات رو ببینم ؟

نمی دونم چکار کنم .... هیجان دارم ... شش تا اجرا متفاوت ... وای ...باز به قول فرشته چه هیجان انگیز ..

تو اون کاخ موزه ها که بوی و عطر صلابت می ده و هر گوشه اش رو نگاه می کنی دلت می ترکه ...

ساز لطفی هم که باشه .. دیگه همه چیز آماده است واسه مست کردن و دیوونه شدن ...

می دونم که هر جمله اش خرابم می کنه ... خیلی دوستش دارم ...

محمد رضا لطفی نازنینم ... خیلی دوستت دارم ... قد همه جونم ..بیشتر.

.............................................................................................................................

همش می ترسم عمرم تموم شه و نتونم کاره مهمی تو زندگیم انجام بدم .... :( 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:58  توسط   |