تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك رسوايي

يادداشتهاي يك رسوايي

:((

داشتم از غصه می مردم..................

عروسکم دلش گرفته بود و برام آف گذاشته بود .. نمی دونم چرا ؟

نمی دونم چرا دلش گرفته بود ... ما با هم عصر صحبت کرده بودیم .....

نوشته بود که همه مردها نامرد هستند .... ولی استثا وجود داره ... ولی من بهش بر نخوردم :((   :O

این یعنی همون پتکی که توی  سر من خورد .... داشتم از غصه می مردم ... بد جوری حالم گرفته شد .

آخه من اون رو خیلی دوست داشتم و تمام کارهایم بخاطر دوری و جدایی از اون به این خاطر بود که ذهنیت بدی از من نداشته باشه ....

حالا تمام اون کارها و غصه خوردن ها رو به طرز فجیعی بر باد رفته می دیدم ...

تصور اینکه اون راجع به من همچین فکر ی بکنه برام سخت بود ...

دلم می خواست برم تو زمین ... وقتی اون جملات یادم می  اومد.....

وای ... خیلی برای من اون ذهنیت مهم بود ...

دوست داشتم اگر چه از هم جدا می شیم ولی همیشه خاطرات خوب و یک تصویر ذهنی مثبت از من  داشته باشه ....

به خاطر همین بود که رفتم پیش مشاور و به خاطر توصیه های مشاورم و خواسته ی قلبی خودم ازش جدا شدم....

اینقدر دوستش  دارم که  نمی تونستم تصور کنم به خاطر ادامه داشتن این رابطه  یک ذهنیت بد یا یک تصویر ذهنی بد از من به یادگار داشته باشه ....

حاضر بودم همه چیز رو به این خاطر فدا کنم ....

همش با خودم می گفتم اگه این رابطه ادامه پیدا کنه ...

 بالاخره تو یک کاری می کنی که پشیمونی بار بیاره .....

از ایجاد همین احساس بد بود که همه چیز رو به فراموشی سپردم ...

ولی حالا چی می دیدم ... وای نمی تونستم باور کنم ....

هر جور شده پیداش کردم ... می خواستم توضیحش رو بشونم ..... :(

آه .... طفلکی عروسکم .... گفت که من فقط از دل خودم خبر دارم ..

آره ؟  من اینجوریم ؟  خیلی بدم پس ؟

می دونم که اون هم من رو خیلی می خواست . گفت که منظورش از نامرد من نبودم ... :((

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 23:52  توسط   | 

امروز هوا ابری و گرفته اس...اینجا ...

..............................................................................................................

کتاب امیر ارسلان نامدار رو پیدا کردم ...

هنوز خودم نخوندم ... ولی می خوام از همین امروز  شروع کنم ... ۲۸۸ صفحه است  .

علت عمده اش باز شناسي اسطوره های ایرانیه...

اصولا ایرانی ها قصه گو و قصه پرداز بوده و هستند ...

داستانها و افسانه های زیادی دارند ... خیلی هاشون شهرت ملی دارند و خیلی هاشون هم توی همون مناطقی که زاییده شدند ..توی دهنها می گردند و همونجا موندند...

 

در مورد اینکه این داستانها ..این اسطوره ها چه نقش فرهنگی رو به عهده داشتند ..اساتید ادبیاتی که خواننده وبلاگ من هستند بهتر نظر می دن .. ولی خودم اینطور تصور می کنم که حامل اطلاعاتی بودند که مجموعه تجربیات ، پند هاي اخلاقي يا سرگذشت قهرمانيها كه به ماندگار ترين شكل به نسلهاي بعد منتقل مي كردند . قصه گويي و داستان پردازي در ايران به اوج و كمال خودش رسيده و در هر زمينه اي بهترين نمونه ها در ادبيات فارسي وجود داره ...

خوب علت ناشناخته موندن خيلي هاشون و مطرح نشدن اونها در رسانه ها كاملا مشخصه ...

رويكرد رسانه هاي ايران رو هم مي دونيد كه چه شكليه ....

همه رسانه ها در اختيار نظامه و اهداف اونها رو دنبال مي كنه ...

كافيه يك خري  گوز بده كه به قرآن و ائمه مربوط بشه ... مي گيرن تو ششصد تا سرويس خبري پخش مي كنند و چه داستانها و مستند و هزار تا چيز ديگه .....

صبح و شب هم كه به هزار مناسبت مذهبي ( كه شكر خدا تعدادشون قدري بيشتر از تعداد روز هاي ساله و مجبور مي شن دوتا مناسبت رو تو يك روز برگزار كنند ) عرعر اين مداحان اهل بيت و دعاي كوفت و زهر مار پخش مي كنند ....

يك كلمه از مادر عروس ..... آخوند شركت ما گفت كه زيارت عاشورا حديث قدسيه و خدا اون رو خونده ولي چون به محمد نرسيده و نتونسته وحي كنه ..نمي دونم به فلان خرك نازل شده ...

اي خدا من نمي خوام برم بهشت ... گور پدر خودت و بهشتت .....

......................................................................................

ول كن آقا جان .... امير ارسلان نامدار رو از  اينجا بگيريد ...و بخونيد حتما ...حجمش كم  ِ ...راحت دانلود مي شه ..

بخونيد و لذت ببريد ..... حدس مي زنم شيرين و دوست داشتني باشه ....

براي اينكه شما تشويق بشيد كه اون رو بخونيد بگذاريد بهتون بگم قصه امير ارسلان از كجا اومده ....

به نقل از توضيح اول كتاب : "ميرزا محمد خان نقيب الممالك ، نقال ناصر الدين شاه مردي است كه داستان امير ارسلان ساخته تخيل نيرومند اوست .نقيب الممالك دو داستان ديگر هم به نام ملك جمشيد و زرين ملك  دارد .داستان امير ارسلان از نظر تنوع صحنه ها و گوناگوني حوادث بر همه داستانهاي عاميانه برتري دارد . "

....................................................................................................................................

۳۰ جلد از كتابها با عنوان كتاب مترو به دستم رسيده كه دارم مي خونم ....

اين كتابها رو شهرداري تهران چاپ  کنه و توی مترو و فرهنگسرا ها و امكان فرهنگي در سطح تهران توزيع مي كنه .....

كيفيت خوبي داره .. خيلي سبك و موضوعاتش هم در مورد مسائل روزه ....

هر كس خواست يك هفته ديگه بگه براش بفرستم ....

:)

..................................................................................................................................

خدا رو شکر بیشتر .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:22  توسط   | 

امروز از صبح باید برم ماموریت اداری .....

الان هفت صبح و من حسابي عجله دارم  ... چون بايد برم به جلساتم برسم ...

از سر صبح بايد برم نصف شهر هاي استان گلستان رو بگردم و براي كلي آدم ور ور حرف بزنم ....

دندونم هم حسابي درد مي كنه ... خدا بخير كنه ...

عصر بر مي گردم .... براتون يك دنيا حرف دارم .... :)

........................................................................................................

ايراني عزيزم برام كامنت گذاشته ....اوم م م م  دلتون بسوزه .

.......................................................

الان تقریبا ساعت هفت عصر ِ ...

من پشت میزم نشستم و تصمیم گرفتم وبلاگم رو برای شما کامل کنم ...

چند دقیقه فکر کردم ولی اینقدر خسته ام نمی دونم باید چی بگم .........

.............................

فقط یک نکته مهم برای کسانیکه تو بازار کار می کنند ... خواهش می کنم توی بازار به کسی حتی یک دوست بسیار بسیار صمیمی ...صمیمی تر ، بي ريا تر ، دوست داشتني تر ، از  اونچه که فکرش  رو هم می کنید ..اعتماد نکنید...

حرفهاتون رو همون اول کار محکم بزنید و قرارداد محکم و سفت و سخت ببندید تا حقوق تون ضایع نشه ..

از من به شما نصیحت ..

کار نکردن بهتر از بیگاری کردنه .... اونهم واسه آدمهای نامرد ....

نترسید از اینکه کار رو بهتون ندن ... از همون اول سفت و سخت و بی تعارف حرفهاتون رو بزنید...

آه .... از دست تو زمونه......

آدم به کی اعتماد می تونه بکنه ؟ ....

وقتی حرف پول وسط میاد ، صميمي ترين دوستها يك جوري قالتون مي گذارن كه دهنتون باز مي مونه ..

خواهشا ..لطفا .... حرفهاتو ن رو اول كار و انتظاراتتون رو جدي مطرح كنيد .....

تا مثل من نقره داغ نشين ......

من روي اين پول خيلي حساب كرده بودم ...  ديشب كه باهاش حرف زدم ، و گفتم سهمم رو مي خوام يك جوري پشت تلفن باهام حرف زد كه من داشتم از ناراحتي خفه مي شدم ...

فكرش رو بكنيد ..... يك سال ...يعني تمام سال ۸۵ رو با بهترين دوستت كار كني و حالا اول سال ۸۶ دقيقا وقتي كه داري خونه ت رو عوض مي كني و هزار تا خرج داري ... دوستت از پشت تلفن خيلي راحت بهت مي گه از يك كار ۱۲ ميليوني كه انجام دادي و حداقل فكر مي كردي يك سومش ماله توست ...فقط ۴۰۰ هزار تومن بهم مي ده ... نه اينكه علي الحساب ... كلا...همش....

تو تمام لحظاتی که ما همدیگه رو می دیدم ...یک جوری وانمود می کرد انگار ما با هم شریکیم و من هم سهم دارم ....

وقتي بهش گفتم غير منصفانه اس ، سهم من ... باز هم خيلي خيلي راحت گفت كه تو نبايد براي خودت انتظار ايجاد مي كردي ..من رفيق توام و انتظار داشتم اين كار رو برام مجاني انجام بدي ...اينهم كه دارم بهت مي دم هديه خونه ات و گرنه اگه جدي صحبت پول رو با من مي كردي از دستت دلخور مي شدم.....

 

به جهنم كه دلخور مي شدي .. مرتيكه ... الهي بميري ..بري زير تريلي ...

...........................................................................................................................

...............................................................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 7:8  توسط   | 

دارم از دندان درد می میرم ....

...................................................................................................

یک پیشنهاد خوب دارم برای اونهایی که دیوونه تاریخ و فرهنگ هستند و امکان سفر به فرانسه رو برای دیدن موزه لوور ندارند...یک پیشنهاد فوق العاده دارم...

اول بگم که موزه لوور یک سایت بی نظیر داره که شما می تونید ، با استفاده از اون كل موزه رو بگيرديد..

از راهنما كامل صوتي و نوشتاري استفاده كنيد و كلي اطلاعات در مورد آثاري كه مي بينيد بدست بياريد.

اين اطلاعات به غير از زبان فرانسه به انگليسي هم موجود ِ ....

سايت موزه لوور اينجاست .

حالا بريم سراغ تور مجازي كه با عكسهاي فوق العاده از بخشهاي مختلف موزه شروع مي شه.

از  اينجا مي تونيد بريد توي تور مجازي لوور ....

حتما سر بزنيد ... فوق العاده لذت مي بريد..

قسمت مربوط به ايران ... به همراه بين النهرين و خاور ميانه با عنوان شرق نزديك آورده شده ....

ولي توصيه مي كنم به همه بخشها سر بزنيد .

.............................................................

يك سايت ديگه به فرانسه پيدا كردم كه گرافيستها مي تونند ازش لذت ببرند ...

اون اينجا ست .

...................................................................................................

نمی دونم به وب سایت این مردک ( شراگیم ) سر زدید یا نه .

نمی دونم چرا اهالی تهران حتی اگه قیافه و سواد و شخصیت شون شبیه چوپانها باشه ..یک اعتماد به نفس و خود بزرگ بینی کاذب دارند و دچار بیماریی خود شیفتگی اند ...

.......................................................................................................................

درمورد حمیرا ......

برای اینکه ژانر ترانه هایی رو که ترانه های حمیرا را هم تو اون دسته قرار می گیره بررسی کنید ...

باید بیشتر به آهنگسازها دقت کنید.

خوب خودش که چیزی از موسیقی نمی دونه .... اگه مصاحبه هاش رو گوش بدید این نکته رو می فهمید  .

اما آهنگساز هاش با دیدگاهی که به موسیقی داشتند و با توجه به فضای ذهنی و آموزه ها و سبک نوازندگی باعث بوجود آمدن ترانه هایی شدند که دارای شخصیتی منحصربفرد و ویژه است .

 

 رمز ماندگاری حمیرا در حافظه موسیقیایی مردم ایران ، دو استاد بزرگوار و دوست داشتنی موسیقی ایران هستند .

آدم وقتی به این حقایق فکر می کنه آزرده دل می شه ...

که دو تا مرد به این نازنینی با این همه ذوق و مهارت ترانه هاي به این نازی ساختند و براي حميرا آماده كردند ....اما همه شهرتي كه شايسته اون بودند نصيب خواننده ترانه ها شده ...

ولی مردم که به این چیز ها اهمیت نمی دن ..اصلا فکر نمی کنند .

تصور مي كنند همه اینها رو حمیر ا از تو شکم ننه اش در آورده ...

خوب ، کافیه اهالی تفکر و مدعیان اندیشه چهار نفر باشند شبیه همین شراگیم ...

بعد اوضاع  همین می شه دیگه ...

خلاصه اون دو مرد هنرمند نازنین  ، پرويز ياحقي و مجتبي ميرزاده هستند ....

مخصوصا مجتبي مير زاده كه در كار ترانه سازي ، هنرمند فوق العاده ايست....

مطالب خوبي رو در مورد ايشان مي تونيد در شماره ۴۳ نشريه بخارا بخونيد ...

در قسمت يادها و يادبودها از زبان نصرت كريمي خاطره ى فراموش نشدنى از زنده ياد مجتبى ميرزاده  رو مطالعه كنيد.....

خلاصه دليل شنيدني بودن ترانه هاي حميرا  و موفقيت هنري ايشون ذوق اين دو ترانه ساز بوده ...

مطالب بيشتر در مورد مجتبي مير زاده رو مي تونيد در مجله هنر و موسيقي مطالعه كنيد .

..........................................................................................................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 9:48  توسط   | 

دارم دندان عقل در میارم ....

هر دو طرف .....

دارم از درد می میرم ......

...............................................................................................................

اخیرا زود عاشق کسی شدن ، تو وبلاگ ها متنهاي عاشقانه نوشتن و در اين موارد حرف زدن جزو كارهاي شديدا جواد و بي كلاس تلقي مي شه ...

افراد مترقي تر خويشتنداري بيشتري دارند  ( ... )

اونها نگاهی جنسی رو توی روابط حذف می کنند و اصلا براشون اهمیتی نداره طرف پسره یا دختره ..

اونها اصلا دچار احساسات نمی شن ..خیلی نگاه وسیعتری دارند به روابط انسانی ....

براشون ایرانی بودن یا نبودن طرف اصلا مهم نیست ..دائما شعار می دن که ما همه انسانیم و ملیت و مذهب هیچ فرقی در عمق روابط ما نداره ...

خلاصه هزار جور ار این جور چیزها ...

 

به معدود خواننده هاي وبلاگ خودم توصيه مي كنم به خاطر اينكه در دسته افراد باكلاس ، متشخص به شمار بيان ....زود عاشق كسي نشن ... اگه از كسي خوششون اومد به طرف نگن ... اگه گفتن جلسه دوم كه ايشون رو مي بينن پيشنهاد همخوابي ندن .. و خلاصه براي اينكه جز گروه افراد صاحب انديشه تلقي بشن .. آدمهاي عاشق رو مسخره كنن و به ريش اونهايي كه گرفتار اينجور احساسات هستند از ته دل بخندند ....

خدایی من نمی تونم آدم مترقی باشم در برقراری روابط انسانی ...

شاید به خاطر تربیتم باشه یا محیط زندگیم ...نمی دونم .... ولی نمی تونم آدم باشم ...

 اگه مي خواهيد در دسته گروه آدمهاي باكلاس و صاحب انديشه قرار بگيريد ...شديدا شعار هاي حقوق بشري و  فمنيستي بدهيد... اصلا هم مهم نيست كه به اين مسائل اعتقاد داشته باشيد يا نه ...

البته اون دسته افرادي كه واقعا در اين زمينه زحمت مي كشند و آگاهي مي دن ..مطالعه مي كنند و مطلب مي نويسند و كمك مي كنن تا پيشرفتها مدني اتفاق بيفته منظور صحبت من نيست ...شما اين دسته رو شطرنجي كنيد ....

مثل شادي صدر و طاهره شيخ الاسلامي و غيره ......

 

فيلم هاي سورآليستي نگاه كنيد .....

تو خونه موسيقي هارد راك و تلفيقي گوش بديد...

از گوش دادن به آهنگهاي حميرا اكيدا خودداري كنيد....

فردا اگر درد دندونم كمتر شد ...حتما در مورد آهنگهاي حميرا و ويژگيهاي اون حرف مي زنيم...

آدمهاي در و دهاتي و بي كلاس بخونند.....

چون خيلي نمي خوام نقد كنم ... توي ژانر خودش حميرا خواننده فوق العاده ايه ....

هيچوقت بي خودي كسي و ترانه اي ماندگار نمي شه .... حتما توش يك چيز هايي پيدا مي شه ..

 مجتبي ميرزاده درسته آهنگهاي خار طوري مي سازه .. ولي همون آهنگها با صداي خانم حميرا ماندگار شده ..مردم دوستشون دارند و گوش مي دن ...

باهاش هزار تا خاطره دارند و ازش خاطره ساختند ...

 برای پی بردن به  معیارهای حقیقی سنجش آدمهای جواد می توانید به وبلاگ شراگیم مراجعه کنید .

خود این آقای شراگیم هم از اون جواد های خود شیفته اس.

..........................................................................................................

اينها همش بخاطر دندون عقله ...

..........................................................................................................

يك خبر خوش ...دوست ايراني برگشته ... چند وقت بود اصلا خبري ازش نبود ...

خوش برگشتي دوست عزيز من :)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 10:24  توسط   | 

مثلا الان خودم رو گم و گور کردم .....................

.........................................................................................................

تقریبا همه وسایلی رو که باید بسته بندی می شد ، بسته بندی کردم ... فقط مونده کتابها و لباسها .

بسته بندی ظروف از همه پر درد سر تر بود.......................

......................................................................................................

پنجشنبه مریم .م  خونه ما بود ...

می گفت دیگه با فرشته نیست ؟

خواستم خبر فرشته رو از اون بگیرم ... ولی اون گفت که بی خبر تر از من ِ ....

هر چی باهاش ور رفتم نتونستم بفهمم چی شده ..

بهش گفتم که فرشته چند بار به من گفته که غیر اون کسی رو نداره ...

 ولی اون گفت که آدمها بعضی وقتها دچار سوءتعبیر می شن ....

فرشته گویا تصمیم جدی گرفته تا هر کی دورو برش داره از خودش برنجونه ..........

..........................................................................................................

رفتم سراغ داستانهای کوتاهی که وقتی توی خوابگاه فردوسی بودم می نوشتم ..

اون موقع ..نمی دونم به چه خاطر ...ولی خوب ...کلا من در مورد مسائل جنسی مشکل جدی دارم ..

نه مشكل جدي داشتم ....نمي دونم خلاصه ....

مرتب رفتار جنسی نامتعارف داشتم ...مثل خود ارضایی .... یا شبیه این...

تقريبا مي شه گفت كه عمده ترين مشكل اخلاقي من ِ .....

بعد از اين رفتار نامتعارف به شدت احساس گناه می کردم ....

احساس می کردم در مقابل این وسوسه هیچ مقاومتی نمی تونم از خودم نشون بدم...

خودم رو به شدت آسیب پذیر و در برابر این وسوسه مطیع می دیدم .............

تقریبا هر کاری که دوست داشت با من می کرد ... زمان و مکان سرش نمی شد .....کافی بود بخواد ..

باید سریعا ارضا می شد .... چون مقاومتی هم در برابر خودش نمی دید سرکش و دیوونه شده بود ..

 احساس گناه و ضعف فوق العاده ای می کردم از این بی ارادگی و تسلیم .....

وقتی با همون احساسات درگیر بودم و تو اون برزخ گیر می کردم .. مطالبی رو می نوشتم ...

دیشب داشتم یک نگاهی به قفسه کتابها می کردم تا ببینم چطوری باید كتابها رو جمع و جور کنم ..

نوشته های اون موقع رو پیدا کردم ...

خودم از باز خوانی اونها خیلی لذت بردم ....

گرچه اسلوب و شیوه نگارش خیلی جدی و قوی نداره ... اما احساسش و تیپ نوشته هام که سرشار از تنهایی و احساس گناه ِ  جالب ِ  ...

نمی دونم انتشار اونها روی وبلاگ کار درست واخلاقی هست یا نه .....

بستگی به نظر عروسک داره ...

می خوام باهاش مشورت کنم .. هر طوری که می تونه نظرش رو به من برسونه ....

................................................................................................................

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 9:12  توسط   | 

آه ....

گرچه خیلی برام سخته ... ولی چاره ای وجود نداره ...

ای کاش می تونستم  خیلی راحت و عادی رفتار کنم ...

اونقدر خودم و او رو تو یک شرایط بد پیچوندم که کارمون به اینجا رسید ....

آخه وضعیت من هم ناجوره ... نمی شه کاریش کرد ...

انگار چاره ای جز این وجود نداره که اتفاق افتاده .....

خیلی ماه بود ... و دوست داشتنی .... خیلی ساکت و آروم ...

گرچه ...اوه ...اصلا ولش کن ... صحبت در این رابطه هیچ فایده ای نداره ....

با من بودن بعد از یک مدت واسه همه آزار دهنده می شه ...

این واقعیت داستان  که باید بهش فکر کنم ...

تنها مسئله مهم که می مونه وجود یک خاطره خوش ِ ....

کاش هیچ وقت موضوع رو باهاش مطرح نکرده بودم ..... اگه قرار بود اینقدر کوتاه باشه...کاش هیچوقت نمی بود .....

چرا بهش گفتم ؟ چی فکر می کردم ....

کاش می تونستم خودم رو چند وقت گم و گور کنم ....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 13:43  توسط   | 

ديروز با خودم عهد كرده بودم .. امروز براي خواننده هاي وبلاگم در مورد سكس بنويسم..

الان هر كاري مي كنم نمي شه ... حسش نمياد ..

ببينم تا ظهر چي مي شه....

دولت اگر ممد کند  / دامنش آورم به کف

...................................................................................................................

یک تشکر ویژه از سعیده ...بخاطر اینکه هر روز وبلاگ من رو می خونه ...و کامنت می گذاره .

باید دوست داشتن رو از سعیده یاد گرفت ... ( با خودم هستم )

 

...................................................................................................................

 ای خدا .. مُردم از نگرانی ....

عروسک دیروز قرار بود ساعت سه بره با مشاوره من صحبت کنه ....

گویا امروز هم رفته .. ولی من فرصت نکردم برم و ببینم نتیجه چی شد و چه صحبتهایی بین اونها گذشته.....

البته مشاورم به من نمی گه ... ولی خلاصه می خوام برم زودتر بپرسم .....

نمی دونم چی پیش اومده ... امروز به من سر نزده .... عادتش بود هر روز به من سر می زد...

آخه چی شده ؟

خیلی نگرانم ..... :(

 عروسک من ... اتفاقی افتاده .....؟

می دونستم آخر رابطه ما هم جداییه ....

همش تقصیر خودمه .. دوستهام رو تو موقعیتهایی قرار می دم که چاره ای جز ترک من براشون نمی مونه....

اینقدر از نظر احساسی بهشون فشار میارم که نمی دونند چطور با من رفتار کنم ...

احساس می کنم باز هم گند زدم ....

نمی دونم چکارکنم.....

هر کی عروسک رو دید .... لطفا بهش بگه  به هر طریق ممکن با من تماس بگیره..

موبایلم رو خاموش کردم و برای همیشه گذاشتم تو کشوی میزم ...

فعلا خیال ندارم روشنش کنم .... لطفا کامنت بگذار یا آف ....

:( ... یکی به داد من برسه لطفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 9:37  توسط   |