تبليغاتX
يادداشت‌هاي يك رسوايي

يادداشتهاي يك رسوايي

نمی دونم دقیقا چند بار ه..

 ولی فکر می کنم این بار پنجم یا ششمین باری بود که شازده کوچولو رو گوش دادم ..

هیچوقت لذت اولین و دومین بار رو فراموش نمی کنم ...

غروب دلگیری بود اولین باری که اون رو شنیدم .... تو خوابگاه وقتی به شدت تنها بودم ...

می دونید مشهد ذاتا شهریست که شما غربت رو توی اون بیشتر حس می کنید ....

شنیدن اون با قطعات موسیقی که لابلای قصه وجود داشت دل آدم رو می ترکوند ...

بعد از اینکه تموم شد .. تا چندین هفته به شدت تحت تاثیرش قرار گرفته بودم ...

از صحبتهای شازده کوچولو با روباه و پرده آخر نمایش بیشتر از همه جای قصه خوشم اومده بود ....

اونجايي كه روباه از اهلي كردن صحبت مي كنه و مي گه اهلي كردن يعني ايجاد علاقه كردن ...

آخ من اونجاي قصه رو خيلي دوست دارم ....

هوم م م ... يكي ديگه اش هم اون  لحظه اي كه شهريار كوچولو از مار مي خواد اون رو بگزه ...بخاطر اينكه مي خواست از اينجا بره و به گلش برسه ... :((

سراسر قصه پراست از احساسات پاك و انساني ...

اينقدر لحن و نحوه برخورد شهريار كوچولو با مسائل مختلف قشنگ و پاك كه شما رو به شدت تحت تاثير قرا مي ده ....

كاش تو هم دوست من كه داري اينجا رو مي خوني ...اين كار رو گوش بدي تا حس من و بهتر بفهمي ...

از دنیای متفاوت شازده ...تعابیرش و دیدگاههای متفاوتش که از یک روح ساده و پاک سر چشمه می گرفت ... از سبک روایی قصه ... از مفاهیمی که قصه گو به اون پرداخته بود خیلی لذت می بردم ...

چقدر فوق العاده اس اگر ما بتونیم اون مفاهیم رو خوب ، كامل و درست درك كنيم ...

شازده کوچولو یی که من داشتم با صدای احمد شاملو بود ...

ولی یک فایل پیدا کردم که ایرج گرگین اجرا کرده .... اجرای ضعیفتری نسبت به کار شاملو ...

ولی داستان اینقدر زیبا و جذاب و شامل معانی عمیقی می شه که گوش دادن به اون بار ها و بارها می تونه لذت بخش باشه ....

 نكته جالب ديگه براي من خلاقيت نويسنده اثر بوده ... من خودم به عنوان كسي كه در زمينه هنر فعاليت مي كنم برام خيلي جالبه كه نويسنده چطور به اين طرح خلاقانه رسيده .... تيپهاي شخصيتي كه تو قصه ازشون حرف مي زنه كاملا هدفدار بوده ...و چهارچوب و طرح كلي كار به تفكيك اين شخصيتها و دنياشون كمك مي كنه ...

خلاقانه ترين قسمت طرح ، مربوط مي شه به كاراكتر خود شازده كوچولو ...

از كجاي ذهنش يك همچين موجودي رو با يك سياره كوچولو و يك گل كشيده بيرون ...

نمي تونم درك كنم ... به شدت احساس عجز مي كنم در برابر نويسنده و خالق اثر ...

 

 

کل کار رو با صدای شاملو می تونید از اینجا گوش بدید .....

کل متن اثر هم تو همون صفحه هست ...می تونید بخونید ....با عكس و غيره ..

 دقيقا خود كتاب رو گذاشتن اونجا

اگه تا حالا اینکار رو گوش ندادید ...ازتون خواهش می کنم اینکار رو انجام بدید....

اسراری داره که اون رو به نهایت خواندنی و شنیدنی و بی اندازه دوست داشتنی و گرانقدر می کنه ...

شازده کوچولو/اثر آنتوان دو سن‌تگزوپه‌ری/برگردان احمد شاملو

.......................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 9:14  توسط   | 

 

 

صبح روز سال تحویل ... خانه پدری همسرم ...

 

 

 

همون آسمونی که براتون تعریف کرده بودم .....همون نما از جنگل ....

 همون آسمونی که دیدنش از همیشه لذت بخش تره ....

 

 

یک نمای دیگه از همون آسمون ِ دوست داشتنی ....

 

 

 

 

یک آب راه که از چند تا چشمه درست شده بود.........

 

 

 

ساحل بندرگز ........از وسط آب عکس گرفتم .... قایق رانها به اونجایی که رفته بودیم می گفتند : گودی .

 

 

 

 

مرغ های دریایی اون وسط آب رو چند تا تیر دور هم جمع شده بودند و داشتند حرف می زدند که ما رسیدیم ...

 

 

 

 نمايي از ول افرا .....يك هواپيما يك رد خوشگل وسط آسمون آبي انداخته بود ....

چقدر آسمون آبي و بي لك بود  .

 

 

 

بيشتر اوج گرفت .....واقعا جاي همتون خالي بود ...خيلي خوشگل بود ...

 

 

 

ديدن اين عكسها با اندازه واقعي خيلي جالبتره ..هر كي خواست ايميل بزنه تا براش بفرستم ...

 

 

حالا ديگه از تو كادر من گذشته بود و رد خوشگلش  بود كه به جا مونده بود ....

 

 

دلم نيومد اين عكس رو براتون نگذارم .. از زاويه ديگه اس ....

 

 

اينجا باغو كناره اس ....چسبيده به ول افرا .....

 

اين مجموعه اول بود .... كلي عكس ديگه هست كه براتون به مرور مي گذارم ....

نمي دونم دقيقا كي ...بايد ببينم كسي اصلا از اين عكسها خوشش مياد يا نه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:56  توسط   | 

امروز روز خوبی نیست ...

از همون اول صبح ..

از همون لحظه ای که عروسک رو موبایلم زنگ زد ...

اه ...

بهش گفتم که دیگه هیچوقت به من زنگ نزنه ...

رابطه ، رابطه است .. كم و زياد و ساده و پيچيده نداره ....

بعد از يك مدت علاقه بوجود مياره ...و بعدش هم وابستگي ...

همه نگران اون هستند ...

من ..مشاورم .. خواهرش ... ساناز ....

همه به اون فكر مي كنند ......

همه نگران اون هستند ...

تا از اين حس علاقه و وابستگي ضربه نخوره ....

اگر چه اصلا دوست نداشتم اين اتفاق بيفته ..

ولي در عين بي رضايتي ازش خواستم كه ديگه با من تماسي نداشته باشه ...

خيلي برام سخت و ناراحت كننده بود .... ولي يك روز بد براي من بهتر از يك فاجعه بزرگ براي اونه ...

مي دونم فعلا احساس علاقه خاصي به من نداره ... حداقل علاقه اش به اندازه من نيست ..

ولي ...به هر حال بايد اتفاق مي افتاد ...

ديروز عصر رو با هم گذرونديم .... وقتي بر مي گشتيم ..خيلي ناراحت بودم ....

چون تصميمم رو گرفته بودم....

فعلا براي اون  فراموش كردن من خيلي راحته ...

فرصتهاي خوبي براش تو زندگي بوجود مياد .... اين رو مطمئنم ...

نمي خوام به خاطر يك خاطره بد از من تو روابط بعديش دچار مشكل بشه ..

روي ديدگاه بدي كه راجع به مردهاي هم داره نميخوام تاكيدي بوجود بيارم .....

بنابراين درست ترين كار و نه دوست داشتني ترين كار ..هموني بود كه صبح اتفاق افتاد ...

من بايد به دردهاي بزرگتري فكر كنم ...نبايد نيروي فكريم رو تو حساس ترين روزهاي زندگيم روي يك رابطه صرف كنم .....

 

مرد بايد دردهاي بزرگترو عميقتري داشته باشه ....هنوز خيلي بچه اي ..كه تو يك رابطه ساده موندي ..

اه بعضي وقتها چقدر از خودم بدم مياد ...

دلم مي خواد يكي من رو بغل كنه و تو سينه اش فشار بده ....

...........................................................................................................

اميدوارم هميشه هوا آفتابي باشه ..................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 11:24  توسط   | 

اوضاع خونه مون حسای شلوغ و بهم ریخته اس...

داریم وسائل رو بسته بندی می کنیم تا حملش آسونتر باشه...

خیلی کار مشکلیه .. اصلا تو کارتونهای خودشون جا نمی شه ..من نمی دونم چطور اینهمه وسیله رو از توی این کارتونها بیرون آوردند که دوباره جا نمی ره ....

تمام استعدادم و فکرم رو گذاشتم واسه اینکه کلی فنجون و بشقاب و دیس و قندون رو توی یک بسته جا بدم .. ولی نشد....

خلاصه حسابی گرفتار شدم .....سر اثاث کشی .....

خیلی از وسائل رو از تو کارتون در آوردیم ولی حتی فرصت نشده یک بار هم ازش استفاده کنیم ...

.....................................................................................................................

شب پنجشنبه فیلم ۳۰۰ رو دیدم ....

سعی کردم خوب ببینم تا بتونم برای شما خوب تشریح کنم ....

این فیلم یک روایت تاریخی نیست ......

همون قصه همیشگی نبرد خوب و بد یا نبرد خیر و شر ....

فقط سازنده فیلم یک گوشه فیلم رو بهانه و دستمایه قرار داده ....

ولی هدفش بررسی تاریخ یا واقع انگاری نبوده ...

از امکاناتش تمام استفاده رو برده ...برای اینکه خوبی ها رو بهتر و بدیها رو کریه تر و زشتتر ...ضعیفتر و آسیب پدیر تر نشون بده ....

 

فیلم تقریبا نسخه هالیودی همون سینمای دفاع مقدس خودمونه ....

اسپارتکها مرتب این جملات رو تکرار می کنند ...

Stand ..Fight ...Die...

سازنده فيلم خواسته خوبيها رو در نهايت ايمان به هدف ، رشادت ، زكاوت و اتحاد نشون بده ...

و لشكر بديها رو درنهايت بي كفايتي و سست عنصري نشون بده ...

نكته خيلي جالب عوض شدن يا جابجايي غربي و شرقي بودن خوبيها و بديها ست....

گوژپشتي كه اسپارتك ها رو به شاه ايران تسليم مي كنه ... به خاطر انگيزه هاي جنسي و زنان حرمسرا اغفال مي شه و اينكار رو مي كنه ....

در صورتيكه استفاده از روابط جنسي براي كارهاي سياسي و يا تبليغات در غرب رايجه ...

قسمتهاي حرمسراي شاه ايران توي فيلم خيلي جالبه ..

چون زنان حرمسرا رو همجنسباز نشون مي ده .. كه دقيقا اين فرهنگ ها با اون حركات خاص ، نوع فيلمبرداري و ابزارهاي جنسي رو شما در فيلمهاي جنسي غربي و يا شوها و ويدئو كليپها ي غربي مي تونيد ببينيد .....

نمي دونم ولي از نظر آرايش چهره و واقعيهاي تاريخي فيلم هيچ عمق و غنايي نداره ..

سازنده فيلم براي ساخت فيلم از تخيلش كمك گرفته تا واقعيتهاي تاريخي و يا مراجع تاريخي...

اصلا نمي خواسته روايت تاريخي از اون حماسه داشته باشه ...

فقط مي خواسته دو جبهه رو در روي هم بگذاره .....

منتها زشتي ها رو مثلا استفاده ابزاري از روابط جنسي رو كه از نظر خودش بد بوده .... و غير اخلاقي ...به جاي اينكه به طور واقع به غربي ها نسبت بده ...به شرقي ها نسبت داده ...

نمي دونم كلا فيلم مزخرفيه ....

تنها پيامي كه داشت و من خوشم اومد و هميشه در فيلم هاي هاليودي هست و به مخاطب القا مي كنه ..

اينكه اگه شما خودتون رو جاي قهرمان فيلم بگذاريد ..در نهايت يك احساس اعتماد به نفس ..خود باوري و اراده به شما مي ده ...

شايد به همين خاطره كه غربي ها نسبت به ما اينقدر اعتماد به نفس بيشتري دارند ...

......................................................................................................................

يكي از مواردي كه من در برخورد با خارجي ها يا ايراني هاي مقيم خارج از كشور دارم..اينكه به شدت به خاطر اينكه به زبان انگليسي خيلي مسلط نيستم احساس آسيب پذيري مي كنم ... و اعتماد به نفسم رو از دست مي دم ....

با تمام عشقي كه به زبان فارسي دارم ..ولي واقعا به خاطر مسلط نبودن به انگليسي احساس ضعف و كمبود مي كنم .....

خيلي وقتها دوست دارم تو مناظره ها شركت كنم .. يا نظرم رو تو بوردها بنويسم ..ولي اونطوري كه دلم مي خواد نمي شه ...

اه اه ..خيلي بده.....

.....................................................................................................

يك خبر خوش براي معدود خوانندگان وبلاگ من ...فردا كلي  عكس براتون دارم....

:)

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:40  توسط   | 

دیروز برای اولین بار با یک مشاور صحبت کردم ....

بیشتر شبیه یک جلسه اعتراف بود ..... به گناهان گذشته ...

اعتراف به روابط جنسی که  پیشتر داشتم ...

و مدد جویی در مورد رابطه جدید ....

نگاهم به این  رابطه البته متفاوت تره ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:24  توسط   |