وقتي با پرده هاي تار براي تكرار يك ملودي سرگرم بودم ... به نكته جالبي پي بردم....
بالاخره تونستم براي اولين بار از ظاهر يك چيز پي به ساختارش ببرم ...
اون چيزي رو كه متوجه شدم اين بود كه پرده ها ، مثلا پرده هاي بکار نیستند که مایه اصلی دستگاه ماهور رو تشکیل میدهند ... بلکه این فواصل صوتی یا موسیقیایی و تکرار این فواصل به صورت مرتب این نغمه ها و ملودی ها رو شکل می هند ....پرده های نمایانگر یا نشانگر و تداعی کننده اون فواصل هستند . خودشون خیلی مهم نیستند ...بلکه این فواصل منظم اونها و توالی منظم و مرتب اونها در قالب یک چهار چوب زمانی که خودش می تونه مرتب باشه و یک ریتم رو تشکیل بده یا نامرتب باشه و یک ملودی یا نغمه اوازی رو شکل بده هستند که مهمند و باید به اونها دقت کرد ....
قبلا شنيده بودم كه فارابي كتابي داره كه اين فواصل رو در دستگاههاي ايراني شرح داده ..
نمي دونم چقدر حقيقت داره ....و چطور مي شه به اون مرجع دست پيدا كرد ....
توي ويكي پديا معني دقيقي از ملودي يا هارموني وجود نداره .... بايدبه كتابهاي تئوري موسيقي مراجعه كنم . مي خوام بدونم هارموني يعني چي .....
.........................................................................................................................
دوازدهم فروردين مهمون يكي از دوستان بوديم .... درياي بندرگز ....
اولش چيزه فوق العاده اي براي ما نداشت ...
بجز يك دورنماي ساده و بي انتها كه مي شد به تهش خيره شد و آروم گرفت ....
هيجان اصلي وقتي شروع شد كه با يك قايق موتوري كه متعلق به شوهر خاله دوستم بود ..
رفتيم وسط دريا ..... اون مي خواست تورهاش رو از تو دريا جمع كنه ....
تو تعطيلات نوروزي صيد ماهي آزاده ....
ساحل بندرگز و چند جاي ديگه که از اون دوردست پیدا بود خيلي خوشگل و دلربا بود ...مخصوصا كه كوه بلند و پر از برف خوشگل هم بالاي سرش بود و يك منظره فوق العاده اي رو بوجود آورده بود ....
وسط دريا چند تا تيرك چوبي بود كه روش پر بود از مرغهاي سفيد و خوشگل دريايي ...
با صداي كف زدنهاي قايقران همه شون پريدند و دور قايق چرخ مي زدند ....
خيلي ناز و خوشگل و تميز بودند ... پر هاشون اينقدر تميز بود كه تو نور آفتاب برق مي زد ...
نمی دونم اون تیرکها اون وسط دریا برای چی کاشته شده بودند .... خیلی زخیم بودند و بلند ...
به نظر می اومد متعلق بودند به یک اسکله ... یا یک خونه روی آب ....
اون وسط وقتي موتور قايق خاموش شد ... يك آرامش و احساس فوق العاده به من دست داد ..
همه چيز عالي بود ...هم هوا و هم منظره ها ...
دم عصر بود ... كه تصميم گرفتيم برگرديم ...
درختهاي هلو ، ول افرا همش پر از شكوفه هاي صورتي و قرمز خوشرنگ و ناز بود.....
زمينهاي كشاورزي پر بود از شكوفه هاي كلزا ... دشت خيلي خوشگل شده بود ...
زمينهاي كلزا زرد و خوشگلند ....
..........................................................................................................................
دوست ایرانی نازنینم هنوز با منه ....
نمی دونم چرا اینقدر احساس خوبی دارم ..از اینکه اون نوشته هام رو می خونه ....

