اولين درس اينكه به خودت و سازت احترام بگذار .
براي اينكه مردم گوش جان خودشون رو به تو بدهند بايد براي خودت، سازت و نغمه اي كه مي زني احترام قائل باشي.
مردم براي حرفهاي شخصي كه براي خود حرمت و احترام قائل نيست و به خودش احترام نمي گذاره ، يك فرد بي سر و پاي و هرزه ،گوش سرشون رو هم نمي دهند چه برسه به گوش جان.
اين احترام براي تو و سازت يك كاريزما ايجاد مي كنه كه مردم رو در مورد تو به يك ايمان حقيقي مي رسونه.
اين شكليه كه مي توني مردم رو بشوني ، در اونها اشتياق ايجاد كني و مردم مشتاقتر از هر لحظه براي اينكه تولب باز كني .
اين احساس اشتياق و احترام رو اول و ابتدا بايد خودت براي شخصيت و سازت قائل باشي .
چرا اگر يك تصنيف رو مثلا آقاي شجريان بخونه ، مردم اون رو تحسين مي كنند ، ولي يكي ديگه حتي اگه با همون كيفيت اجرا كنه مردم حاضر نيستند به اون گوش كنند ؟
اين بخاطر همون حس احترام و كاريزمايي كه در اثر اين نگاه به خويشتن آقاي شجريان ، در مردم ايجاد شده .
نبايد با دست گناه آلوده و ذهن مخدوش ساز بزني ..به يك آرامش دروني برس و تمام هستي رو در درون خودت تصور كن .....اون موقع است كه نغمه سازت شنيدني مي شه ....
درس دوم اينكه لازم نيست موسيقي دستگاهي يا رديف بزني .
تو بايد نواهاي و نغمه هاي جانت رو در قالب رديف دستگاهي بزني .
بايد درك درست و عميقي مثلا از دستگاه همايون داشته باشي . همايون ، حال و هواش ، احساس ش ، ظرايفش رو بدوني ...خودت رو تو اون حس و حال تداعي كني ..اونموقع است كه جمله خودش مياد .
بايد لمس كني ...بايد درك كني ....بايد با خرد و خردمندي ساز بزني .
اگه تو درك درستي از دستگاه همايون داشتي و حس و حالش رو خوب درك كردي ...فقط كافي چشمهات رو ببندي و حرف دلت رو بگي . براي دلنشين بودن به تكنيك فوق العاده نيازي نيست .
زمينه هاي تاريخي ، ادبيات و رسوم فولكلور و آشنايي با فرهنگها مختلف همه و همه براي شيرين نوازي لازم و ضروري است .
درس سوم ، اينكه در موسيقي سنتي به دنبال شهرت يا ثروت نباش .
خونه ت رو خراب كن و سازت رو بگذار رو دوشت . هر جاي اين كره خاكي كه بري خونه دل همه مردم به روت بازه .
خونه همه مردم خونه توست .
مردم تو رو روي سرشون مي گذارند و تو خونه دلشون مي شو نند .
نور چشم همه مي شي ....فقط كافيه سازت رو بگذاري روي دوش ت و يك چرخي بزني ...
خدا حفظت مرد.....
خدا حفظت كنه.
چو بيد بر سر ايمان خويش ميلرزم
كه دل به دست كمان ابروييست كافر كيش
خيال حوصلهي بحر ميپزد هيهات
چههاست در سر اين قطرهي محالانديش







